رقیه بنت الحسین

 
پژوهشی دیگر پیرامون اثبات وجود حضرت رقیه سلام الله علیها
نویسنده : عبدالحسین - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۱
 

رد نظریه تردید مرحوم شیخ عباس قمی نسبت به وجود رقیه خاتون

در سایت ویکی پدیا در ذیل بیوگرافی حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها مطلبی را با عنوان (تردید مورخان در وجود رقیه) بدین شرح آورده :

از میان مورخان شیعی برخی وجود رقیه را مورد تردید قرار داده اند. برخی هم معتقدند که نمی‌توان این مساله را به طور قاطع رد کرد اما


دلیل قاطعی برای اثبات آن در دست نیست.شیخ عباس قمی، در کتاب «نفس المهموم» که در رابطه با وقایع کربلا است و نیز در «منتهی الآمال» که بخش مهمی را به وقایع کربلا اختصاص داده است، می‌گوید: «من در هیچ سند معتبری راجع به حضرت رقیه چیزی ندیدم. (اما چون شیخ صدوق آن را نقل کرده است از قول وی آن را نقل می‌کنم)»

و در پاورقی آدرس منبع را وبگاه الف به نشانی http://alef.ir/content/view/40165 ذکر نموده است . به این سایت که رفتم دیدم مطلبی را از فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین دوانی نوشته که هیچ دلالتی بر رد نظریه وجود دختری بنام رقیه برای سید الشهدا علیه الاف التحیة والثنا ندارد . متن آن مصاحبه را نیز می آورم تا بحث کامل شود: «« محمدحسین رجبی گفت: وجود یا عدم وجود حضرت رقیه (س) به طور قطعی و مسلّم رد نشده است.
محمدحسین رجبی در پاسخ به این سؤال فارس، که آیا وجود دختر سه ساله‌ای به نام رقیه برای امام حسین (ع) سندیت دارد یا خیر، گفت: به طور قاطع نمی‌شود گفت نبوده است و نمی‌توان به همان جدیت هم گفت وجود داشته است.

رجبی با اشاره به اینکه در هیچ یک از منابع معتبر تاریخی و مقاتل چنین موردی دیده نمی‌شود، گفت: وجود رقیه در مقاتلی همچون خوارزمی و ابی مخنف، تاریخ طبری، فتوح ابن اعصم کوفی و لهوف سید ابن طاووس که از اعتبار بالایی برخوردار است دیده نمی‌شود.

این استاد دانشگاه ادامه داد: مرحوم شیخ عباس قمی - که در ارادت وی به اهل بیت علیهم السلام شکی نیست - در کتاب «نفس المهموم» که در رابطه با وقایع کربلا است و نیز در «منتهی الآمال» که بخش مهمی را به وقایع کربلا اختصاص داده است می‌گوید: من در هیچ سند معتبری راجع به حضرت رقیه چیزی ندیدم اما چون شیخ صدوق آن را نقل کرده است و ایشان را قبول دارم، از قول وی آن را نقل می‌کنم.

رجبی با ذکر این نکته که برخی روایات شیخ صدوق قابل رد است، گفت: درست است که شیخ صدوق پیشوای محدثین است اما از آنجایی که سندی ارائه نکرده است، بنابراین برای شیخ عباس قمی نیز حجیت ندارد. هر چند که شیخ صدوق نهایت سعی خود را در جمع‌آوری روایات صحیح به کار برده است اما معدود روایاتی نیز در «من لایحضره الفقیه» ایشان وجود دارد که با سند و مدرک رد شده است. بنابراین تأیید وجود رقیه از سوی ایشان حجیت نمی‌آورد.

وی در ادامه تصریح کرد: وقتی در منابع مختلف راجع به اولاد امام حسین (ع) بحث می‌شود عموماً از 2 دختر به نام‌های سکینه و رقیه نام برده می‌شود. به عنوان مثال شیخ مفید - که آرائش برای محققین حجت است - می‌گوید امام حسین (ع) دو دختر داشته است.

این استاد دانشگاه با اشاره به این که برخی منابع برای امام حسین(ع) سه دختر برشمرده‌اند، گفت: این منابع به سه دختر اشاره کرده‌اند اما تنها از دو نفر نام برده‌اند و این خود جای سوال دارد. با این حال، با شرط اینکه این روایات مستند و صحیح باشند، با اندکی مسامحه و اغماض می‌توان گفت دختر سوم همان رقیه است.

محمد حسین رجبی در پایان تصریح کرد: در کل اگر بخواهیم یک جمع‌بندی در این مسأله داشته باشیم باید گفت وجود یا عدم وجود رقیه به طور قطعی و مسلّم رد نشده است. همچنان که شهید مطهری نیز در حماسه حسینی(ع) این مورد را ساقط شده نمی‌داند. »»

در کلاس درس مطلب مجددا مطرح شد و یکی از دوستان کتاب منتهی الامال را آورد تا بدینوسیله استبعاد را در کلام مرحوم محدث قمی نشان دهد ولی یکی دیگر از دوستان آنرا با دقت بررسی نمود و گفت آن مرحوم چنین مطلبی را نگفته است و از کتاب چنین بر نم آید .

این شد که امروز منتهی الامال را دیدم که چنین بود : ابتدا در مورد حضرت رقیه مینویسد و اشعاری را ذکر می نماید و سپس به بحث راس الحسین میپردازد و در انتها آورده است : مترجم گوید : این مطلب استبعاد دارد و محققاً مقصود از استبعاد مذکور در اقوال مربوط به حضرت رقیه نیست بلکه در اقوال مربوط به راس الحسین است . لذا عین سطور کتاب منتهی الامال را که در کتابخانه مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن به آدرس

http://ketaab.iec-md.org/IMAM_HOSSEIN/montahiol_aamaal_imam_hossein_05.html  

موجود میباشداینجا ذکر میکنم تا خوانندگان گرامی توجه یابند که مرحوم شیخ عباس قمی هم در این باره ردیه و استبعادی ندارند :

«« در مثیر الاحزان است که یزید اهل بیت علیهماالسّلام را در مساکنى منزل داده بود که از سرما و گرما ایشان را نگاه نمى داشت تا آنکه بدنهاى ایشان پوست باز کرد و زرداب وریم جارى شد، و هذِهِ عِبارتُهُ : وَاُسکِنَّ فى مَساکِنَ لا یَقینَ مِنْ حَرٍّ وَلا بَردٍ حَتّى تَقَشرَّتِ الجُلُودُ وَسالَ الصَّدیدُ بَعدَ کِنِّ الخُدوُرِ وَظِلِّ السُّتوُرِ(455) از بعضى از کتب نقل شده که مسکن و مجلس اهل بیت علیهماالسّلام در شام در خانه خرابى بوده و مقصود یزید آن بود که آن خانه بر سر ایشان خراب شود و کشته شوند(456) . در کامل بهائى از حاویه نقل کرده که زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید تا ایشان را به خانه یزید آوردند، دخترکى بود چهار ساله شبى از خواب بیدار شد گفت : پدر من حسین علیه السّلام کجا است ؟ این ساعت او را به خواب دیدم سخت پریشان بود، زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید خفته بود از خواب بیدار شد و حال تفحّص کرد، خبر بردند که حال چنین است . آن در حال گفت : که بروند و سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند، پس آن سر مقدّس ‍ را بیاوردند و در کنار آن دختر چهار ساله نهادند . پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر تو است ، آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد. و بعضى این خبر را به وَجه اَبسط نقل کرده اند (457) و مضمونش را یکى از اعاظم رحمه اللّه به نظم آورده و من در این مقام به همان اشعار اکتفا مى کنم . قال رَحِمَهُ اللّه : شعر :

یکى نوغنچه اى از باغ زهرا

بجست از خواب نوشین بلبل آسا

به افغان از مژه خوناب مى ریخت

نه خونابه که خون ناب مى ریخت

بگفت اى عمّه بابایم کجا رفت ؟

بُدانیدم در برم دیگر چرا رفت ؟

مرا بگرفته بود این دم در آغوش

همى مالید دستم بر سر و گوش

به ناگه گشت غایب از بر من

ببین سوز دل و چشم تر من

حجازى بانوان دل شکسته

به گرداگرد آن کودک نشسته

خرابه جایشان با آن ستمها

بهانه طفلشان سر بار غمها

ز آه و ناله و از بانگ و افغان

یزید از خواب بر پاشد هراسان

بگفتا کاین فغان و ناله از کیست ؟

خروش و گریه و فریاد از چیست ؟

بگفتش ازندیمان کاى ستمگر

بُود این ناله از آل پیمبر

یکى کودک ز شاه سر بریده

در این ساعت پدر درخواب دیده

کنون خواهد پدر از عمّه خویش

وزاین خواهش جگرها را کند ریش

چون این بشنید آن مَردُودیزدان

بگفتا چاره کار است آسان

سر بابش بَرید این دم به سویش

چه بیند سر بر آید آرزویش

همان طشت و همان سر قوم گمراه

بیاوردند نزد لشکر آه

یکى سرپوش بُد بر روى آن سر

نقاب آسا به روى مهر انور

به پیش روى کودک سر نهادند

زنو بر دل غم دیگر نهادند

به ناموس خدا آن کودک زار

بگفت اى عمّه دل ریش افکار

چه باشد زیر این مندیل مستور

که جُز بابا ندارم هیچ منظور

بگفتش دختر سلطان والا

که آن کس را که خواهى هست این جا

چو این بشنید خود برداشت سرپوش

چُه جان بگرفت آن سر را در آغوش

بگفت اى سرور و سالار اسلام

زقتلت مر مرا روز است چون شام

پدر بعد از تو محنتها کشیدم

بیابانها و صحراها دویدم

همى گفتندمان در کوفه و شام

که اینان خارجند از دین اسلام

پرستارى نَبُد جُز تازیانه

مرا بعد از تو اى شاه یگانه

زکعب نیزه و از ضرب سیلى

تنم چون آسمان گشته است نیلى

بدان سر جمله آن جور و ستمها

بیابان گردى و درد و اَلَمها

بیان کرد و بگفت اى شاه محشر

تو برگو کى بریدت سر زپیکر

مرا در خُردسالى در بدر کرد

اسیر و دستگیر و بى پدر کرد

همى گفت و سر شاهش در آغوش

به ناگه گشته از گفتار خاموش

پرید از این جهان و در جنان شد

در آغوش بتولش آشیان شد

خدیو بانوان در یافت آن حال

که پریده است مرغ بى پر و بال

به بالینش نشست آن غم رسیده

به گرد او زنان داغ دیده

فغان برداشتندى از دل تنگ

به آه و ناله گشتندى هم آهنگ

از این غم شد به آل اللّه اطهار

دوباره کربلا از نو نمودار (458)

انتهى ملخّصا »»

همانطور که ملاحظه فرمودید ایشان مطلب را از کامل بهایی نقل نموده اند و نظری ابراز نکرده اند که از آن استبعاد برداشت شود.

سپس مطلب جدیدی را شروع میکنند از حضرت سکینه سلام الله علیها که دوستداران برای مطالعه آن میتوانند به آدرس بالا مراجعه نمایند .